ميرزا شمس بخارايى
116
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
غارت نموده فرو گذار نكنيد . پس قشون خويش را از هر طرف فرستاد ؛ جمعيّت بسيارى را كشته و اسير كرده و غارت زياد به دست نموده به بخارا مراجعت كرد . برناشف روسى كه آن زمان در بخارا مىزيست چنين مىنگارد كه ، شاه مراد و بخاراييان همه ساله يكى دو مرتبه به ممالك شرقى ايران يعنى خراسان مىتاخت ، اسير و غنايم بسيار از آن حدود مىآورد تا اينكه در سنه 1795 ميلادى دوباره امر به احضار قشون نموده ، مير حيدر پسر شانزده سالهء خود را بر آنها امارت داده به رياست پانزده هزار مرد جنگى كه همه سواران كارزار بودند به تاخت و تاز خراسانش گسيل داشت . پس مير حيدر به جانب ايران شتافت ، ابتدا دو قصبه را محاصره كرده به آنها تكليف مذهب اهل سنت نمود . از آنجايى كه قلعه گيان را تاب مقاومت نبود ، مذهب تسنّن اختيار نموده به سلامت ماندند . پس مير حيدر با لشكر خود به جانبى ديگر شتافته دو قصبه و قلعهء ديگر را محاصره نمود ؛ قلعه گيان در استحكامات خود متحصّن گرديده و با لشكر بخارا نايرهء حرب را مشتعل نمودند و تا چند روز از هر دو طرف جنگ درگير بود ، جمعى از بخاراييان در دست محصورين به خاك هلاك افتادند و بسيارى هم زخمدار شدند . مير حيدر بر آشفته فرمان هجوم به قشون خود داد . عاقبت آن دو قصبه را به تصرّف در آورده بسيارى را كشتند و بقية السيف را با هر چه به دست آوردند به يغما و اسيرى بردند و تفصيل اين محاربه را تاريخ سيبريا كما هو حقّه نگاشته است . برناشف مىنگارد : در تاريخ سيبريا كه در سنهء 1818 ميلادى نگاشته شده ، درج نمودهاند كه شاه مراد در عمارتى مخصوص كه خالى از تجمّل حكمرانى بود به سر مىبرده است . دو زن در حبالهء نكاح داشت كه آن زنها به واسطهء قلّت مخارجى كه شاه مراد به آنها مىداد به كسب و صنعت يدى مشغول بودند و صنايع خويش را به معرض بيع در آورده ، صرف معاش خود مىكردند و بعضى اوقات شاه مراد در كار كسب و امور خانه با آنها شركت مىنمود . شاه مراد اغذيهء لذيذ نمىخورد ، به نان تنها و آب قناعت مىداشت . اهل بخارا و ساير بلاد تركستان وجود وى را مغتنم مىشمردند ، صاحب كرامات و خليفهء حضرت ختمى مرتبتش مىدانستند و به او « حضرت » خطاب مىكردند .